تبليغاتX
کوه نوشت - koohnevesht

koohnevesht - کـوه نوشت

بازخوردها و ارائه نظرات در خصوص کوهنوردی ، ارتباطات و رسانه و موضوعات اجتماعی ( رويکرد شخصی )

انتقاد از انتقاد
انتقاد    از    ان ت ق ا د

همه اين رو دوست دارن دروغ چرا خودم هم بدم نمياد
انتقاد كردن از ديگران و شكايت كردن از زندگي احساس خوبي به آدم ميده
با انتقاد از ديگران آدم احساس برتري ميكنه و فكر ميكنه كه بالاتر از اوناست
اين براي نفس آدم خيلي ارضا كننده است
داستاني از تورگينف رو براتون مينويسم كه به موضوع بي ربط نيست :
تو يه روستا
مرد جواني خيلي ناراحته
چون تمام مردم روستا فكر ميكنن كه اون دانا نيست
يك روز مرد حكيمي از اون روستا ميگذره
مرد جوان ميره پيش اون حكيم و بهش ميگه :
به من كمك كنيد!من بيست و چهار ساعته مورد سرزنش هستم
هر كاري كه بكنم از من انتقاد ميكنند
حتي اگر كاري هم نكنم باز هم از من انتقاد ميكنند
اگر حرف بزنم مرا سرزنش ميكننداگر حرف نزنم باز هم مرا سرزنش ميكنند
نميدانم چاره چيست؟
مرد حكيم گفت:
نگران نباش و در گوش او نجوايي كرد و رازي را به او گفت
و گفت كه يك ماه بعد باز ميگردد تا نتيجه را ببينم
مرد جوان به بازار رفت و فرمول مرد حكيم را به كار بست
مردي گفت چه غروب زيبايي است!
مرد جوان گفت چه چيزي در آن زيباست؟
اثبات كن چه چيز زيبايي در آن هست؟
مردي كه گفته بود چه غروب زيبايي است يكه خورد چون آن غروب زيبا بود
ولي او نميتوانست اثبات كند بنابر اين ساكت ماند و همه گفتند كه عجب ،
ما فكر ميكرديم كه اين مرد نادان است در حالي كه او يك روشنفكر بزرگ است.
فرمول آن مرد حكيم اين بود كه از هر چيزي انتقاد كن ...
به سراسر دهكده برو و تماشا كن و هرگاه كسي چيزي گفت و كاري كرد
از آن انتقاد كن...مخصوصا از چيزهايي انتقاد كن كه مردم آن را مسلم ميدانند
و كسي در آنها ترديدي ندارد...
مثلا اگر كسي از عشق گفت
بپرس كه عشق چيست؟ و كجاست؟ و او در جوابت خواهد گفت كه عشق
در قلب است به او بگو نه چيزي در قلب نيست...ميتواني از يك جراح بپرسي
كه چيزي مثل عشق در قلب وجود ندارد
قلب فقط يك دستگاه گردش خون است كه خون را پمپ مي زند
خون تميز را به رگها مي رساند و چه ربطي به عشق دارد؟
گذشت و گذشت تا اينكه مرد حكيم به روستا بازگشت و ديد كه آن مرد جوان
خود مردي حكيم شده است!
او پاي مرد حكيم را بوسيد و گفت تو خيلي بزرگي ... آن پند كار خودش را كرد
و الان تمام مردم فكر ميكنند كه من مردي خردمندم
پيرمرد گفت فقط يك چيز را به خاطر داشته باش و آن اينكه
هيچ چيز را خودت اعلام نكن تا كسي نتواند از تو انتقاد كند
بگذار تا ديگران بگويند
تو فقط انتقاد و شكايت كن و هميشه حالت حمله داشته باش
هرگز در موضع دفاعي نباش
حمله كن ، هجوم ببر و شكايت كن و آن موقع تمام اين مردم تو را خواهند پرستيد.
و آن مرد جوان يك مرد خردمند و حكيم شد
داستان تموم شد ولي به نظر مي ياد براي انتقاد يك طرفه و شكايت به هوش و زكاوت زياد نيازي نيست
روانشناسي پشتش هم اينه كه اين آسون ترين راهه
ارزون ترين راه براي اينكه اثبات كني ( منظورم خودم هستم به كسي بر نخوره ) يه فرد ويژه هستي و بيشتر ميدوني
ولي در واقع فقط اثبات ميكني كه همون جوانك داستان توگينف هستي و نه هيچكس ديگه!
اگر قبل از انتقاد از همه طرف و از تمام جهت هاي ممكن به واقعيت نگاه كني تعجب ميكني ، چون مواردي كه ميشه ازشون انتقاد و شكايت كرد خيلي كمه
هيچكس زحمت تحسين چيزاي خوب رو به خودش نميده
اين چيزاي خوب تو ديگران هم هست ولي هيچكس حاضر نيست كمك كنه تا اون كيفياتِ خوب ، رشد كنن
همه ميترسن از اينكه اگر همه رشد كنن پس خودشون چي؟
ولي براي اينكه واقعا منتقد باشيم البته به معني مثبت و مفيد منتقد...
براي اينكه واقعا منتقد باشيم بايد منصف و پر از عشق و محبت باشيم
اون موقع ديگه اسم كارما انتقاد نيست ، دشمني هم نيست و فقط يه توصيه ي دوستانه است كه از سر همدرديه
و اگر به اندازه كافي باهوش باشيم (البته بهتره بگم شرط لازم و نه كافي)
ميتونيم طوري تحسين كنيم كه هر چيزي كه قراره مورد انتقاد قرار بگيره بدون اينكه گفته بشه درك بشه (بشه = بشود!)
اميدوارم اول اول خودم و همه كساني كه در مورد هر مطلبي انتقاد مي كنن ( خصوصا از من سراپا خطا ) حداقل آخر مطالبشون يه راهكار خوب لااقل به جهت همدردي ارائه بدهند. در مورد كوهنوردي كشور  و پيشرفت و توسعه آن هم كه چه بهتر ؟ !‌

نه توصيه نه تذكر ، شايد درد و دل

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1383ساعت 20:34  توسط حسين رضايی |