تبليغاتX
کوه نوشت - koohnevesht

koohnevesht - کـوه نوشت

بازخوردها و ارائه نظرات در خصوص کوهنوردی ، ارتباطات و رسانه و موضوعات اجتماعی ( رويکرد شخصی )

آداب کوهستان !
آداب کوهستان

در انجام هر کاري، مسائل و جزئيات و به اصطلاح ريزه کاري هايي هست که بهتر است آدم خود را نسبت به رعايت آنها ملزم بداند. البته اين ريزه کاري ها با آن چيزي که به اصول و قوانين معروف است، اساساً فرق مي کند. به جا نياوردن جزئيات هرگز تباه کننده کليت کاري نيست، حال آنکه سرپيچي از کليات و زير پا گذاشتن اصول و قوانين، فعل آدمي را به طور کامل از حيز انتفاع ساقط مي کند. رانندگان حرفه يي ماشين هاي سنگين را همه در جاده ها ديده ايم؛ آنها که به رعايت آداب راندن در جاده معروفند. وقتي راهنماي چپ مي زنند، مي خواهند به ماشين پشتي اعلام کنند که از روبه رو ماشين نمي آيد و راه براي سبقت گرفتن باز است. اين راهنماي چپ در هيچ قانوني نوشته نشده و موقع گرفتن گواهينامه از هيچ کس در مورد آن امتحاني گرفته نمي شود و هرگز هيچ افسري راننده يي را به خاطر رعايت نکردن آن جريمه نمي کند. پس چه چيز راننده کاميون را وا مي دارد تا کاري کند که به هيچ عنوان در حيطه و محدوده وظايف او نيست و هيچ الزامي در انجام دادن يا ندادنش نمي بيند؟ شايد عده يي بخواهند آن را به بحث هاي اخلاقي ارتباط دهند که البته ارتباط چندان نابجايي هم نيست اما به نظر مي رسد سواي اخلاقيات چيز مهم ديگري هم هست که آن را بايد ذيل چيزي به نام «حرفه يي بودن» ديد. رانندگي مثال ساده يي است. خيلي از اين مثال ها درباره هر کاري -و نه الزاماً هر شغلي- را مي توان پشت هم رديف کرد. بازي کردن، شوخي کردن، حرف زدن، نامه نوشتن، فيلم ديدن، کتاب خواندن، قدم زدن و حتي کار ناپسند و مذمومي مثل سيگار کشيدن هم آداب خاص خود را دارد. (سيگار کشيدن همفري بوگارت را به خاطر بياوريد تا بهتر متوجه منظور بنده شويد.)

طبيعتاً کوهنوردي هم که موضوع اصلي بحث ما است، آدابي دارد. به پيرمردهايي که پنجشنبه ها و جمعه ها به کوه هاي اطراف تهران مي روند نگاه کنيد. به طمانينه و آرامشي که دارند و ارتباطشان با محيط اطراف خود و به نحوه راه رفتنشان و به کوله کوچک همراهشان و به طرز حرف زدنشان، سلام کردنشان، «خسته نباشيد» و «سلامت باشيد» گفتن شان و زير لب آواز زمزمه کردن شان و به نوع شوخي کردن شان و به آب و چاي و خرما خوردن شان و حتي به نفس کشيدن شان در هواي پاکيزه کوهستان. جالب اينجاست که همه اينها در يک پنجشنبه خلوت و يک مسير آرام به هيچ عنوان جلب توجه نمي کند و جزيي از طبيعت کوهستان پيش چشم آدم به نظر مي رسد. و اين از عجايب کار حرفه يي هاست که با کاري که مي کنند و با محيط پيرامون خود يکي مي شوند و پيش چشم نمي آيند. همانطور که آن راننده هيچ وقت در جاده جلب توجه نمي کند. حالا از آن طرف جواني -يا بهتر بگويم گروه جواناني- را در نظر بگيريد که کوهنوردي شان حسابي سر و صدا دارد و کلي داردار و خبردار. تو گويي صداي بلند ضبط صوت و ام پي تري پليرشان با صداي بلند، خبر از حضور قاطع و بي تخفيف ايشان به کوهستان مي دهد، و همينطور لحن حرف زدن شان و شوخي هايشان و بلند بلند خنديدن شان و از صخره آويزان شدن هايشان و وسط راه نشستن شان و حتي بعضاً نحوه کوله و چادر و کيسه کشيدن شان. و اينها همه از ويژگي کار آماتورهاست که مدام توي چشمند و به وصله يي ناجور و ناهماهنگ روي کار و محيط اطراف مي مانند. قصد بر تاييد گروهي و خداي ناکرده تکفير ديگري نيست.

حرفه يي ها به محيط احترام مي گذارند و براي آن ارزش و اعتبار قائل مي شوند. پيش چشم آنها محيط نه وسيله و مشخصه يي براي ديده شدن که جايي است که در آن حل مي شوند و صفا مي کنند چرا که ديده شدن اقتضائاتي دارد و به جا آوردن آن اقتضائات، مستلزم آن است که آدم از خود ردي باقي بگذارد و اين با آداب حرفه يي گري به هيچ وجه سازگار نيست. براي ديده شدن بايد اجزاي محيط را به گونه يي دستکاري کرد و هرچه اين دستکاري بيشتر باشد، آدم به هدف خود نزديک تر خواهد شد. يقين داشته باشيد اگر با اسپري قرمز روي تخته سنگي نام خود را به يادگار بنويسيد تا سال ها هرکه از کنار آن تخته سنگ بگذرد،تصرفي را که در محيط زيست کرده ايدو حضور قاطع شما را در آن محل به خاطر خواهد آورد. يا يک مثال ديگر؛ حتماً جمعه صبح ها يا روزهاي تعطيل ديگر توي همين ارتفاعات دم دستي تهران، لاي صخره ها و کنار رودخانه ها آثار به جا مانده از بساط خوشگذراني شب پيش را ديده ايد. چند تکه سنگ سياه و سوخته و کمي آشغال و پوست ميوه و قدري زباله (به معني زباله هاي تجزيه ناپذير و غيرقابل برگشت به طبيعت) و....همه به رهگذران و کوهنوردان اعلام مي کنند و خبر مي دهند که ديشب اينجا چه خبر بوده و چه اتفاقاتي افتاده و چه چيزهايي خورده شده است. نه اينکه قصدي در مخالفت با خوشگذراني در محيط کوهستان باشد، که برعکس، به شدت هم با آن موافقيم. اين مطالب صرفاً اشاره يي به رفتار آماتورها و جوان ها است و مقايسه يي با آنچه حرفه يي ها و پيرهاي کوهستان مي کنند. کساني که وقتي بساط تفريح هم به پا مي کنند و آتشي راه مي اندازند و دورش مي نشينند و ميوه مي خورند و تخمه مي شکنند و مي گويند و مي خندند و با هم دسته جمعي آواز مي خوانند، باز هم در گوشه و زاويه يي قرار مي گيرند، تو گويي باز در دل محيط پنهان شده و با آن يکي شده اند. البته در هر دو اين مثال ها رعايت آداب همان رعايت قوانين طبيعت کوهستان هم بود. پاک نگاه داشتن محيط، هم وظيفه و قانون کوهستان است و هم آداب آن. ولي همه آداب هميشه اينطور نيستند...

نوشتن درباره آداب کوهستان کار يکي، دو ستون نيست و مجال بسيار مفصلي مي طلبد. موضوع زواياي مختلفي دارد و آوردن مثال و شاهد از مصاديق عيني، براي روشن شدن اين زوايا ضروري است. مصداق و مثال هم که شکر خدا، کم نيست.

 

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:56  توسط حسين رضايی |